كاش ميشد در سكوت دست شب
ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد دست قطره هايش را گرÙ?ت
تا بهار آرزو ها پركشيد
هيچكس اشكي براي ما نرخت
هركه با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست ØØ§Ù„Ù… ديدنيست
ØØ§Ù„ من از اين وآن پرسيد نيست
گاه بر روي زمين زل ميزنم
گاه بر ØØ§Ù?ظ تÙ?ائل ميزنم
ØØ§Ù?ظ ديوانه Ù?الم را گرÙ?ت
يك غزل آمد كه ØØ§Ù„Ù… را گرÙ?ت
مازياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پندا شتيم
مارا يك دل از خوبان جدا نيست
ولي صد ØÙŠÙ? خوبان را ÙˆÙ?ا نيست
به دوستان دل سپردن كار سهل است
زدوستان دل بريدن كار ما نيست
آموخته بودم كه يك سال 12 ماهه يك ماه 4 Ù‡Ù?ته يك Ù‡Ù?ته Ù‡Ù?ت روزه يك روز 24 ساعت وهر ساعت 60 دقيقه
اما كسي Ù†Ú¯Ù?ته بود كه يك دقيقه بي تو 100 ساله